تبليغاتX
روز هاي دلدادگي
مهمانان عروسی

ازداوجش با یک همسر شهید سیده بود. همه را دعوت کرد و کسی رااز قلم نینداخت. یک کارت دعوت ویژه برای امام رضا(علیه السلام) به مشهد برده بود و سه کارت دعوت ویژه با خود به قم آورده بود: دو کارت برای حضرت معصومه و حضرت زهرا علیهما السلام و کارت سوم برای امام زمام علیه السلام. دو کارت اول را در ضریح حضرت معصومه علیهما السلام انداخته بود و کارت سوم  را در چاه عریضه جمکران.

پیش از عروسی مرتب خدا خدا می کرد که دعوتش را قبول کنند  حضرت زهرا علیها السلام آمده بودند به خوابش  و فرموده بودند:« چرا دعوت شما را رد کنیم؟ چرا به عروسی شما نیاییم؟ کی بهتر از شما؟ ببین، همه آمده ایم؟چون شما عزیز ما هستی.

به یاد شهید مصطفی ردانی پور(25 ساله به هنگام شهادت)

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت18:4توسط من و همسرم |
ببخشید خودتون چند تومن؟؟
نقل است که حضرت علی(ع) فرمودند اگر همه دنیا را به من بدهند تا پر کاهی را از دهان موریانه ای بگیرم این کار را نخواهم کرد

من و شما با چند تومن حاضریم پر کاه که نه لانه موریانه ها هم نه یک بی عدالتی کوچک انجام دهیم

قیمت حضرت علی از همه دنیا بیشتربود قیمت ما چقدر است؟

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت17:24توسط من و همسرم |
لا یمسه الا المطهرون
بسم الله

دیشب یعنی شب بیست و سوم حاج آقای مسجدمون که احتمالا آشنای بعضی از هم دانشگاهی ها هم باشن ؛ حاج آقای حسناتی ،

یه نکته ای گفتن که فکر می کنم نقلش مفید باشه. کم و کسر و اضافاتش هم بحلالن...

شب قدر باید قدر شناس باشیم قدر شناس دو چیزی که در میان ما ودیعه است. شب قدر یاداوری که بفهیمیم اون دل بزرگی که ملائکه به داخلش راه پیدا نکردن ، بزرگی و عظمتش فقط به خاطر این بود که ودیعه هاش سنگین و باعظمت بودن ، به این خاطر که اگه روحمون و دلمون ظرفیتش رو نداشت شاید می ترکید، نمی دونم شاید هم اصلا قادر به درکش نبود که تازه بخواد قبولش کنه دو تا عطیه ای که اغلب ازشون غافل می شیم یا شاید حتی زمانی که بهش می پردازیم ظاهر امر باشه که اگه باطنمون هم باهاش بود الان تو خود مدینه ی فاضله بودیم ،البته الان بعضیا تو قلب مدینشون زندگی می کنن با همون هدیه ها....

اون ودیعه ها قران و حجت است ، قران که شاید در خوندنش هم مهجوریم و هم محجور

و حضرت حجت(عج) ؛ اقامون ، مولا و سروری که .....

و شب قدر هم گذشت....

و اینبار ایه ی67 سوره اسرا....

«و هنگامی که در دریا آسیبی به شما می رسد و در معرض غرق شدن قرار می گیرید، جز خداوند هر که را برای نیاز های خود می خوانید به دل و اندیشه ی شما راه نمی یابد ،ولی هنگامی که شما را رهایی بخشیدو به خشکی باز گردانید از او روی بر می تابید. و انسان بسیار ناسپاس است.»

و چه خوب دعایی است این دعا که همه ی دعا ها را در خود دارد و همه ی ارزوها را...

همیشه بخواهیمش...

بخواهیم نفس مطمئنه باشیم...... هر دو ودیعه را بخواهیم.....

 

یا ایتها النفس المطمئنه

ارجعی الا ربک راضیه مرضیه

فدخلی فی عبادی

وادخلی جنتی

 

التماس دعا

یا زهرا(س)

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت22:3توسط من و همسرم |
اگر این جمعه بیاید
 

چوبرشکست صبا زلف عنبر افشانش                به هر شکسته که پیوست زنده شد جانش

کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم         که دل چه می کشد از روزگار هجرانش

برید صبح فسا نامه ای که برد به دوست              زخون دیده ی ما بود مهر عنوانش

زمانه از ورق گل مثال روز تو بست                      ولی زشرم تو در غنچه کرد پنهانش

تو خسته ای و نشد عشق را کرانه پدید               تبارک الله ازین ره که نیست پایانش

جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد                      که جان زنده دلان سوخت در بیابانش

بدین شکسته بیت الحزن که می آرد                    نشان یوسف دل از چه زنخدانش

بگیرم آن سر زلف و به دست خواجه دهم              که داد من بستاند زمکر و دستانش

حافظ

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت23:21توسط من و همسرم |
آیا از من راضی شدی؟
 بسم الله

سر می گذاری روی زمین آرزوهایت ،خیلی وقت است که صدای تپ تپش را نمی شنوی. آهسته در گوشش نجوا می کنی :" من که به تو گفته بودم ! از همان روز که سپیدی ، چشمانم را جلا داد .... همان روز که تند تند گذشته را به یاد می آوردم و آینده را با آنچه که او می خواست در آغوش می گرفتم همان روز که عشق می کردم باتو، با نوایی که اجابتت را گدایی می کرد ، همان روز که زار می زدیم تا راهمان دهی ، همان روز که چشم دوخته بودیم به آن روزنه ی کوچک که نور کم فروغ غروب مدینه با فشار داخلش می شد گویا آن انوار هم می خواستند نظاره گر کسانی باشند که عبد بودن را در خود جستجو می کردند،

یادت نیامد ؟!!

همان روز که می ترسیدیم از لبیکی که اجابت نشود ، آری و همان روز که تو هم آرام نجوا کردی:

"سبحن الذی اسرا بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصا الذی بارکناحوله لنریه من ایتنا انه هو السمیع البصیر"

و گذشت و گذشت تا شب ارزوها ، همان شب که دیدیم دستمان خالی تر از قبل است و.... فقط زل زدیم یه بی کران آسمان پرستاره ات....

روزهای مغرتت را هم گذراندیم

تا

رسیدیم به در خانه ات برای میهمانی ....

این روزها اما دلم هوایی تر است برای آن میهمانی دوهفته ای...

برای.........

آقا مهمان ناخوانده نمی خواهی؟

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت13:39توسط من و همسرم |
راز معمای من


سر كوى تو، به جان تو قسم! جاى من است        به خـــــــــم زلف تو، در ميكده ماواى من است

عارفانِ رخ تو جملــــــــــــــــه ظلومند و جهول        اين ظلومىّ و جهولى، سر و سوداى من است

عاشـــق روى تو حسرت زده اندر طلب است         ســــــر نهادن به سر كوى تو، فتواى من است

عالـــــــم و جاهل و زاهد، همه شيداى تواند         اين نه تنهـــــــــــــا رقم سرّ سويداى من است

رخ گشـــــــا، جلوه نما، گوشه چشمى انداز         اين هــــــــــواى دل  غمديده شيداى من است

مسجد و صومعـــــــــه و بتكده و دير و كنيس         هر كجا مــــــــــــى‏گذرى، ياد دل‏آراى من است

در حجابيم و حجـــــــــابيم و حجابيم و حجاب         اين حجاب است كه خود، راز معماى من است

امام خميني (ره)

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت1:15توسط من و همسرم |
همسفر
به نام خدا

کشتی در طوفان شکست و غرق شد.فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره ی کوچک بی آب و علف ، شنا کنند و نجات یابند.

دونجات یافته دیدند هیچ کاری نمی توانند بکنند با خود گفتند:«بهتر است از خدا کمک بخواهیم!»دست به دعا شدند برای ا ینکه ببینند دعای کدام بهتر مستجاب می شود ! به گوشه ای از جزیره رفتند. نخست از خدا غذا خواستند. فردای آن روز مرد اول درختی یافت و میوه ای بر ان ، آن را خورد. سرزمین مرد دوم ،چیزی برای خوردن نداشت! هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست. فردای آن روز کشتی دیگری غرق شد، زنش که به دنبالش می گشت،در آن کشتی بود،نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر مرد دوم هیچ کس را نداشت! مرد اول از خدا، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا به صورت معجزه وار تمام چیزهایی که خواسته بود، به او رسید و مرد دوم هنوز هیچ نداشت! دست آخر مرد اول از خدا کشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی ای آمد و در سمت او لنگر انداخت. مرد اول خواست بدون مرد دوم _به همراه همسرش_ از جزیره برود، پیش خود گفت:« مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد ؛ چرا که در خواستهای او پاسخ داده نشده ، پس همین جا بماند بهتر است.» زمان حرکت کشتی ندایی از مرد پرسید :چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی ؟ پاسخ داد: این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است ، همه را خود در خواست کرده ام! در خواست های او که پذیرفته نشد، پس او لیاقت آمدن را ندارد! آن ندا مرد را سرزنش کرد:«اشتباه می کنی ، زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم این نعمت ها به تو رسید.» مرد با حیرت پرسید : از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟

گفت:«از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم»

از: سلام حبیب خدا

 

*نکته زیاد داشت....

 

التماس دعا

یا زهرا(س)

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت1:32توسط من و همسرم |
فصل اول
عشق

انگیزش، هدفمند شدن ویک راه تازه برای زیستن

انگار همه ی اجزای زندگی تغییر می کند زمانی که پای دوست داشتن وسط می آید همان زمان که حس می کنی اتفاقی درون قلبت رخ داده است و همان زمان که قدرت خدا را زیباتر از قبل حس می کنی آن هم درون خودت

باید رفت

کوتاهی هم جایز نیست باید گام بر داشت تا خدا باید رفت تا شاید به مقصد رسید

پس راه افتادیم دست در دست هم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت20:3توسط من و همسرم |
کدوم وری هستی؟!!...
بسم الله

«رب  قریب ابعد من بعید، و رب بعید اقرب من قریب»

"چه بسا نزدیکی که از هر دوری دورتر است، و چه بسا دوری که از هر نزدیکی نزدیکتر است"

 

چه بسا کسی که به لحاظ نسبت و خویشی از تو دور است ، چه بسا کسی که به لحاظ مکان و جغرافیا از تو دور است، چه بسا کسی که به لحاظ زمان و تاریخ از تو دور است، چه بسا کسی که از لحاظ زبان و فرهنگ از تو دور است و.... ،ولی با تو همدل است و از جنس توست در مرام و مسلک و باور و عقیده؛ و چه بسا کسی که که از همه ی وجوه ظاهری به تو نزدیک است ، اما با تو کمترین نزدیکی و قرابتی ندارد.

 

«و الغریب من لم یکن له حبیب»

"و غریب آن کسی است که همدم ندارد"

 

(وصیت نامه امام علی(ع) به امام حسن(ع))

(شجاعی(

-----------------------------------------------------------------

اینجا یه بازنگری نیازه  البته در خودمون، و اگه تونستیم در اطرافیانمون

همدل ها و همدم هایمان را بشناسیم.....

کمی هم دنیا آخرتی نگاه کنیم....

یا زهرا(س)

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت19:5توسط من و همسرم |
سرتو بالا بگیر
 بسم الله

 وقتی آسمون دلم رنگ فیروزه ای به خودش می گیره و طعم شیرین آسمونی شدن زیر دندون هام میمونه باورم میشه که سقف آسمون اونقدی که فکر می کنم بالا نیست... حتی با یه نردبان کوچیک هم میشه چنگ بندازی به آسمون و سبد سبد ستاره ایمان بچینی و بریزی تو دلت.... درسته که بالهای کوچیکمون اونقدی نیست که سینه ی ابرهای غفلت رو بشکافه و ما رو تا مرز ذوب شدن ببره تو دل خورشید، اما با همین پر و بال زمینی هم میشه پر زد و بالا رفت ....

آره...

خدای خوب من همین نزدیکی هاست

میشه صداش رو شنید

میشه حسش کرد

میشه دوستش داشت....

یا زهرا(س)

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت23:23توسط من و همسرم |